Daimon

تعطیلات


با سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان

به دلیل استقبال فراوان و بی نظیر تمامی دوستان و گران شدن سوخت اینترنت و به صرفه نبودن آن

 این وبو می خواهم ول کنم نه این وب بلکه وب My Rubik هم همینطور

 

 

من میرم اگر کسی بدی چیزی دید خب دیده دیگه نیشخند ولی حالا حلال کنه

سر صب حوصله بیشتر نوشتن ندارمخمیازه

به امید رسیدن شما دوستان به همه آرزوهاتونقلب

برای منم دعا کنین به آرزوهام برسمفرشته

بابای دوستای گلماسترس

 

البته شاید گاهی اوقات که دلم گرفت آپ کنم اما دیگه پایه ی وبلاگ نیستم

 



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

قهوه


 

 

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد و آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد.

توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…”
یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.”

 همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا این کار رو می کنی؟” پسر پاسخ داد، “وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی.

 حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند.” همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره…

دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش.
مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه!

 ممنون از قهوه نمکی!

بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند….هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه.


بعد از چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، ” عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم— قهوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه!

خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم… حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است… اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم.


اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید، ” مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد “شیرینه”

 



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۳ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

ستاره من


 

 

 

تنها ستاره ی خیالی من

 تو را در کدامین شب بجویم وقتی که هر شب بی تو بودن را به وسعت گریه در می یابم



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

وفا


 

 

خواب ناز بودم شبی، دیدم کسی در میزند

 در را گشودم روی او، دیدم غم است در میزند

 ای دوستان بیوفا، از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی،هر شب به من سر میزند



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٥ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

ناز چشمت


 

 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات، که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم، تا که زدستم نرود

ناز چشم تو، به قدر م‍‍‍‍‍‍‍ژه بر هم زدنی

 

ماچ



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳۱ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

عنوان نداریم


یادش بخیر چه روزای خوبی بود،سالای 42-40 رو میگم،اون روزا رفیقا وقتی میدیدن دوستشون حالش خرابه یا حوصله نداره بجای تیکه انداختن و توپر زدن (قابل توجهقهر) اول یکم همدردی میکردن بعد سعی میکردن ی کاری کنن ک رفیقشون از حالو هوای بد در بیاد ولی حالا چی؟فقط میخوایم کنار هم ک هستیم شاد باشیمو به غم ها فک نکنیمنگرانولی مگه میشه؟یاد یه ضرب المثل طبرستانی افتادم ک میگه : به من دوستی بده که بامن گریه کنه،رفیقی ک با من بخنده را خودم پیدا میکنمبازنده

 باز حالا یاد ی حرف افتادم ک تو ترم یک خیلی سر زبونم بود:(( سلام غریبه،نگام نکن آب میشم ))حالا باید بگم :

(( سلام  غریبه،تو رو خدا نگاتو ازم نگیر ))بغل

هییییییی قدیما،کجایی ک یادت بخیرافسوس

به امید روزی ک رفیقا بشن مثه رفیقای سال 42-40 فرشته

 

قصد نداشتم برگردم،میخواستم این وبو حذف کنم،اما بخاطر کسی ک خاطـــــــرش خیـــــــلی عزیزه بیخیال این کار شدم،حالا هستم درست مثل قدیمابا همون شورواشتیاق ی سال پیشاز خود راضی

فقط آپم برای اون بودچشمک

 

تقـدیـــــــــم به  N / A عزیـزم  ماچ

 



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۳ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

ورود ممنوع !!!


به علت کمبود وقت و نبود پایه ثابت برای وبم میخام بزنم زیر هرچی وبو وبلاگو نِته

به قول دوستم :

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

 

اما قبل رفتن میخام همه خاطراتیو ک داشتم همینجا بذارم و خاطره ی جدیدی رو شروع کنم،شاید آخر نامردی باشه اما هرکی یه آینده ای داره و باید بره دنبال قسمت خودش،اگه بخواد با زیر آب زنی و یادآوری گذشته خودش و طرف مقابلشو اذیت کنه به هیچ جا نمیرسه

امیدوارم بتونه منو فراموش کنه و زندگی عادیشو داشته باشه،منم بهترین آرزوهارو براش میکنم.

باهات وداع میکنم و خوبی ها و بدی هاتو به آب میسپارم

 

 

حالا میخوام ی زندگی جدیدیو شروع کنم با ی آدم جدید،خیلی آرزوها دارم،از خدا میخوام به همشون برسم.

گاهی اوقات باید برای رسیدن به هدف هات بهترین چیزارو از دست بدی   (اینم ی تیکه از دوست گلم Mortex Mac)

 

 

 

تقدیم به تک ستاره ی شب های تاریکم

 

 

 

این آپ آخرم بود شاید برگردم شاید.شایدم دیگه نیام،دوس دارم هرکی خوبی،بدی ازم دیده حلالم کنه.

 

 

خیلی دوستتون دارم

 

 



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٠ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

تعاریف بزرگان از زنان


 

 

دختران 2 دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند وفورا ازدواج میکنند  و دسته دیگر آنهایی

 که به دانشگاه میروند   (شاو)

 

زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد

 از او دور شوید   (تواین)

 

 

با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید  ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید

 با او سخن بگویید   (وایلد)

 

کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال

 زمانی که دشمنی پیدا کند  (ولتر)


 

  از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند   ( دیل کارنگی)

 

ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید  (سامبرست)
 

 

زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد   (ویکتور هوگو)

 

 

 در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک

 می سپارد   (ویکتور هوگو)

 

 

هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنید   (برنارد شاو)

 

 

راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد   (پوشکین)

 


  مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان

 از 2گوش وارد و از دهان خارج می کنند   (برنارد شاو)

 

 

زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند   (برنارد شاو)


 

 

گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر

 قسط میدهد   (چگورا)


 

در برخورد با تازه عروس  مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به باسنش   (دیکنز)

 

 

زنها فقط 2روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ   (برنارد شاو)

 

زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی

 اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست   (گالیله)

 

شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب

 می دهد   (لاروشنوکو)

 

 

اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است   (داوینچی)
 


 

اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که

 به عصبانیت تظاهر کند   (دیکنز)

 

 

برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا

 دوست ندارد   (چاپلین)

 

 اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد   (ضرب المثل سوئدی)

 


 

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت   (برنارد شاو)
 

 

و در آخر

 

 ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر

 



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

پارکور چیست؟


پارکور یک ورزش و هنر است ، هنر جا به جایی. برای مثال یک فرد عادی وقتی به یک ارتفاع می رسد دنبال پله برای پایین آمدن از آن می گردد اما یک پارکور کار از آن ارتفاع می پرد. یک آدم عادی وقتی به یک مانع می رسدمسیرش را عوض می کند اما یک پارکور کار آن مانع را با یکی از حرکات پارکور پشت سر می گذارد. البته منظورم این نیست که از این به بعد بجای از پله بالا و پایین رفتن از در و دیوار بپرید بالا و پایین و این کار در قالب ورزش انجام می شود نه زندگی روزمره !
اگر بخوام رسمی تر توضیح بدم میشه پارکور یعنی رفتن از نقطه A به B در سریعترین زمان با استفاده از توانایی های بدن انسان.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢۳ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

عشق


بگذار با تنهایی هایم بیگانه باشم

عاشق عشقم

اقیانوس آرام وجودم موج نگاهت را خواست

افسوس که ازمن دوری و باید به نبودت عادت کنم


ولی چگونه ؟؟؟؟؟؟؟ناراحت



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

غرور


سلام به دوستای گلم،حالا که ویولت آپ کرده منم حسودیم گل کرده و یه آپ خیلی خیلی قشنگ البته از نظر خودم میذارم

+--------------------------------------======--------------------------------------

نتیجه گیری اخلاقیش باشه آخرش نیشخند بقیه توضیحاتم آخر میگم.

میدونم زیاده اما خواهشا تا آخرش بخون بعد خودت قضاوت کنعینک

 

+--------------------------------------======--------------------------------------


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۸ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

دنیای تاریک


با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

 و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی

اما نبودن و نداشتن تو . . .

قضاوت با تو



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

تنهایی


گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو. گنجشک گفت: خسته ام. خدا گفت از چه؟

 گنجشک گفت: تنهایی ... بی همدمی ... کسی که به خاطرش بپری ... برایش بخوانی ... دوستش بداری. 

خدا گفت: مگر مرا نداری؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمیرسد.

خدا گفت:مگر تا بحال به ملکوتم نیامدی؟گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار می آورد.

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام؟! چنان از غیر پریدی که جایی برایم نمانده.

 چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری. هرگز تنهایت گذاشته ام؟!

گنجشک سر به زیر انداخت. دانه های اشک چشمان کوچکش را پر کرده بود.

 خدا گفت: اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست. پس بیا. گنجشک سر بلند کرد.

دشتهای آن سو تا بینهایت سبز بود. گنجشک به سمت بینهایت پرگشود ...

.

.

کاش میتونستم گنجشک بودم . . . کاش کاش کاش



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

بحث داغ انرژی ها !


تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته نتیجه ی انرژی هاست

 

دوست مون انرژی!
شغل مون انرژی!
همسر مون انرژی!
اتفاقات، دونه دونه، انرژی!

 

 

 

 

 

دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"! قانون دوبروی به زبان ساده میگه که هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.


خودکار ، مداد در ، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مدام انرژی از خودشون هستن.


این انرژی ها چی هستن؟ چی کار می کنن؟ چه جورین؟ بحث مفصلی است که تا اونجایی که به تکنیک های موفقیت مربوط بشه براتون میگیم.


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٧ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

تنهایی


این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
……باید باور کنم

 

تنهایم

    



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٥ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

پزشک


روانى: از روان‌ پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدمآدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... 

 

نتیجه گیری :

1. راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.

2. در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری، هدفمان یادمان نرود در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی.

3. همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیست



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

درد دل با خدا


خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند.آنان شایسته ی محبتند و یادشان مایه آرامش است،در میان خلق معدن خیرند و دارنده پاک ترین خصوصیات.پس خدای من آنان را اکرام کن و بر صفات نیک آنان بیفزای و این ایام را برای آنان با سربلندی و سعادتمندی در دنیا و آخرت همراه بفرما و همیشه مواظب و پناه آنها باش

 

آمین



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

سفر بودا !!!


بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به کدخدا گفت » : یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند »

 

 بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند

 

 



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

پیژامه!


 

پیژامه شاید یکی از ملموس ترین و مظلوم ترین مصنوعات بشری باشد که دستپخت ما ایرانی هاست.اصل اصلش پای جامه بوده و بعد ها به انگلیس و روسیه و حتی فرانسه آمده و اینجا هم همان پیجامه می گویند.یعنی پیجاما می گویند. انواع مختلفی دارد.گل گلی،خال خالی و راه راه.

نمی دانم حالا اینکه اسمش به نام ما ثبت شده افتخاری دارد یا ندارد اما  یک فرصت بررسی روانشناختی فراهم می کند که چرا اینقدر به پیژامه علاقه داشتیم!

 

  مثل  ژیان می ماند که

  خاطره مشترک ایرانی ها و فرانسوی هاست.

راستی ژیِان و پیژامه یک نقطه اشتراک دیگر هم با هم دارند:

با هیچ کدامش تا سر کوچه بیشتر نمی شود رفت!



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٤ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

مارک زاکر برگ مدیر سایت فیس بوک


عکس های پسری 26 ساله که جهانی را به حیرت واداشت

 

 

 

یک جوان 26 ساله ( متولد 1984) موسس و مدیر بزرگ ترین شبکه اجتماعی ( فیس بوک )  با
550 میلیون نفر عضو است . مارک زاکربرگ موسس و مدیر شبکه ای است که بزرگترین شبکه
اجتماعی – اینترنتی در جهان محسوب می شود و همه ساله دهها میلیون نفر به اعضای این
شبکه افزوده می شوند . این جوان که با قوه هوش و تدبیر خود به ثروت میلیارد دلاری
رسیده هم اکنون با دارا بودن 7 میلیارد دلار ثروت سی و پنجمین فرد ثروتمند در
آمریکا محسوب می شود . زاکر برگ در سال جاری اعلام کرد که عضو گروه "
Giving pledge

" می شود و بدین طریق وی متعهد می شود که تا زمانی که در قید حیات است نیمی از
دارایی های خود را صرف امور خیریه کند.

منم در آینده ای نچندان دور امید دارم وبلاگ منم به یه سایت جهانی با میلیون ها کاربر تبدیل بشه پس همین الان به این وبلاگ متعهد بشیننیشخند



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

پرواز . . .


 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی . پرهایش را بزن ...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

متولدین هرماه و عشق


متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.


متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شایى به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت


عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

.

.

.

بقیشو بیخیال همین دوتا بسهنیشخند.ماه تولدتو بگو تو نظرات برات میذارمعینک

 



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٤ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

مجنون و لیلی


مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم ؟



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٩ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

ماه مشکیه محرم


سلام سلام.حاله شوما چوطوره ؟ خوب هستی ؟ چه خبرا ؟ بگذریم از این چیزا .

فک کنم تو هم احساس کردی!!!!  آره خودشه.داره کم کم محرم میاد،البته اومده اما من دارم کم کم خودمو آماده میکنم.امروز یه حالی داشتم، نمیدونم خوب بود یا بد،اما به من که خیلی حال داد.این خیلی خوبه که تو دانشگاه مراسم مداحی گذاشتن.امروز ناخودآگاه صدای زیارت عاشورا رو شنیدم،خیلی بهم حال داد،جات خالی چسبید.راستش خیلی وقت بود نشنیده بودم.هییییییییافسوس.

 

خیله خب فک کنم بس باشه برا امروز.تا آپ بعدی بای بای .



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۸ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

نامه ی پسرک به مادرش !!!


خب من برگشتم.درسته زود برگشتم اما هنوز حال و حوصله ی کامله وبلاگو ندارم به خصوص که امتحانای پایانترمم هم نزدیکه،پس ایشالا ازم توقع نداشته باشی مثه قدیما تند تند آپ کنم .

چیزی به ذهنم نمیرسه برای نوشتن . بذار یکم فکر کنم ببینم چی بهت بگم ؟

.

.

.

هر چی فک کردم چیزی به ذهنم نرسید مثه اینکه بی سوژگی وبلاگنویسا به منم رسیده.

 

خب فک کنم یه داستان بذارم خیلی بهتر باشه از چرت و پرتای من.

پس داستانو داشته باشین :

 

شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:

او با خط بچگانه نوشته بود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۳ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

عنوان نداریم ....!


Daimon

امروزم یه روز بد بود . خیلی خیلی خیلی بد که حتی نمیخوام یه بار،حتی یه بار دیگه تکرار بشه.خیلی امروز عذاب کشیدم،خیلی ناراحت شدم،خیلی حرفا از دوست و آشنا شنیدم که داغونم کرد میدونم نمیتونین درک کنین پس خواهش میکنم نگین درک میکنم و هی بخواین دلداری بدین.خیلی سخته که به خاطر کس دیگه ای بهتون ارزش بدن،خیلی بده چهره ی خوبی در جمع نداشته باشین،خیلی عذاب آوره که منفور باشین،خیلی بده درک نشین،غیر قابل تحمله که مردم نگاهتو نفهمن،خیلی بده . . .   .

دیگه نمیخوام ادامه بدم ، دیگه نمیخوام پررو باشم ، دیگه نمیخوام این کنایه هایه هارو تحمل کنم ، دیگه نمیخوام به چشم بد بهم نگاه کنن . دیگه میخوام نباشم ، دیگه تو چشم نباشم، گر چند نبودم اما سعی میکردم که باشم گرچند . . .

یک بار دیگه هم این ضرب المثل رو گفتم چون خیلی ازش خوشم میاد بار ها و بار ها هم مینویسمش .

ضرب المثل طبرستانی : به من یه دوست بده که با من گریه کنه ، رفیقی که با من بخنده رو خودم پیدا میکنم .

ضرب المثل انگلیسی : ضربات کوچک درختان بزرگ را از پا در می آورند .

یه ضرب المثل فنلاندی هم میگه : همیشه کمی بترس تا محتاج نشوی روزی زیاد بترسی.

اما من هر روز باید بترسم که . . .

یه ضرب المثل یونانی میگه : یا سخنی بگو که از خاموشی بهتر باشد یا خاموش باش .

من هم سعی میکنم دیگه خاموش باشم .

و بالاخره یه مثل لاتینی : اندیشه ی گوینده از گفتارش مهمتر است .

 

میخوام وبلاگو برای چند وقت ترک کنم.میخوام چند وقت،دیگه نباشم.دوست دارم هیچ کس برام نظر نذار چه غریبه و چه آشنا.هیچکس.نمیخوام لاف درک کردن و فهمیدن بذارین.از آشنا بیشتر دلم خونه همونایی که میگن منو درک میکنن،همونایی که بهترین دوست ، خودشونو فرض میکنن.بسه،دیگه نمیخوام ادامه بدم.

 

 

خداحافظ همگی .

 



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۳ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

سفر به . . .


سلام خدمت تمامی دوستای عزیز.

بعد از گذشت یک بحران شدید با روحیه ای توپ گونه (توووووپه توووووپ) اومدم و میخوام این وبلاگو بترکونم. شیطان

به سفارش دوستان عزیز دیروز رفته بودم کوهسنگی که هم آب و هوایی عوض کنم و هم از خونه بیرون رفته باشم . بازم طبق عادت همیشه هدست رو گوشم بود و سعی می کردم یه جای خلوت پیدا کنم آخه رفته بودم یه جای دنج که کسی نمیتونست برهشیطان

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

داستان جالب "رقابت یک برنامه نویس و یک مهندس "


 

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
 مهندس رو به برنامه‌نویس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟

 

برنامه‌نویس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. مهندس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.

برنامه‌نویس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، مهندس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت برنامه‌نویس را پاره کرد و رضایت داد که با مهندس بازى کند.

مهندس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟
» برنامه‌نویس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد. حالا نوبت خودش بود.

برنامه‌نویس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟
» مهندس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، برنامه‌نویس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. برنامه‌نویس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. مهندس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» برنامه‌نویس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد و رویش را برگرداند و خوابید …



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

دلتنگی Daimon


سلام به همه .

نمیدونم امروز چرا این همه دلم گرفته ، نمیدونم چه مرگمه .

                                                      

دیگه خسته شدم از این همه نامردی این همه دو رویی این همه الکی زنده بودن این همه جدایی ، این همه . . .

                                                      

نمیدونم دیگه چیکار کنم . خیلی زندگی یکنواخت شده . دلم میخواد همش تنها باشم اونم تو اوج (از ارتفاع خیلی خوشم میاد اما ارتفاعی که امن باشه) دلم میخواد تا بالاترین جایی که میشه بالا برم و تنها باشم . تنها سرگرمیم دیگه شده یه هدست و آهنگ . دلم میخواد تو اون اوج هدستمو بذارم و آهنگ گوش کنم و دکلمه کنم .

                                                          

دلم میخواد با کسی باشم اما از دورویی و خیانت متنفرم ، الانم کسیو نمیشه پیدا کرد که اینطوری نباشه . از همه دل کندم حتی خانواده . چون فکر میکنم همه به فکر بالا بردن خودشونن و هیچکی حتی یکم به فکر دیگران نیست .

                                                        

دیگه حالم از ضرب المثل : ((  بنی آدم اعضای یکدیگرند   که در آفرینش ز یک گوهرند )) بهم میخوره فک میکنم بجای : ((چو عضوی بدرد آورد روزگار   دگر عضو ها را نماند قرار )) دیگه داره کم کم (( چو عضوی بدرد آورد روزگار    جهنم،دگر عضو ها را چه آید بکار )) جا می افته .

البته منظورم این نیست که خانواده اینطورین اما یه جورایی ، یکم اینطورین دیگه ، درسته به فکر ما هستن اما همونشم برا پز دادن جلو اینو اونه که بگن بچه ی من الان چی شده و کجا هست .

نمیدونم چی بگم . یاد آهنگ محسن یگانه افتادم (نفسای بی هدف)

آی خدا دلگیرم ازت

                     آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

                     عمرمو می گیرم ازت

                                                         .

                                                         .

                                                         .

                    عمرمو می گیرم ازت

 

                                                                          

شایدم یکم نیاز داشته باشم . . .

                                                        

.



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۸ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

دوست خوب ، مناسب و شایسته . . . !!!!


روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می کرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن.”
شاهزاده با تمسخر گفت: ” من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.
سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود.
تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استاد بلافاصله گفت : ” جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ” پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. “
عارف پاسخ داد : ” نه ” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ” این دوستی است که باید بدنبالش بگردی ” شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ” استاد اینکه نشد ! “
عارف پیر پاسخ داد: ” حال مجددا امتحان کن ” برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.
شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: ” شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند.



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

استاد سخندان !!!!


از یک استاد سخنور دعوت بعمل آمد که درجمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید.

محور سخنرانى درخصوص مسائل انگیزشى و چگونگى ارتقاء سطح روحیه کارکنان دورمیزد.

استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتى که توجه حضار کاملا" به گفته هایش جلب شده بود،

چنین گفت: "آرى دوستان، من بهترین سالهاى زندگى را درآغوش زنى گذراندم که همسرم نبود".

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳٠ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

سر گردانم ، نمیدانم . . . ؟


سیب سرخ،حوا و گندم و انگور بهانه بود.من لیاقت بهشت را نداشتم.

 

انگار برای زنده ماندن باید سفر میکردم.هنوز هم در حال سفرم در حال بازگشت.

 

نمی دانم به خانه ام راهم می دهند یا نه!

 

خنده های شیطان نگرانم می کنند.



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٥ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

او دیگر صدایت را نخواهد شنید


When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile

 

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٢ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

راهروی بیمارستان


مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
!!!!!!دکتر: هه هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد

 



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٧ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

خاطرات شمال محال یادم بره :


سلام به همه ی شما دوستان عزیز امروز بعد از چند روز خوابیدگیه  سایت (گنده اومدم همون وبلاگنیشخند) تصمیم گرفتم خاطرات سفرمونو به تهران،قم،شمال بنویسم . هر وقت اینو میگم یاد تیکه کلام مسعود می افتم که میگه شوش،مولوی،راه آهننیشخند.

یاد حرف خواهر محترمه حمیرا افتادم که میگه : خاطرات شمال محال یادم بره . خب راست میگه دیگه این همه خاطرات خوب با بچه های گل روزگارو کی میتونه یادش بره ؟؟!!

پنج شنبه از ناحیه بسیج دانشجویی که تو کوهسنگی 6 بود راهی سفر شدیم و بار سفر بستیم (یاد یک آهنگ جواد یساری افتادم) جاتون خالی افطار شب اول نیشابور بودیم که کلی چسبید .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٦ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

طالع شهریور و اردیبهشت و مهر


مشخّصات کلی متولدین شهریور ماه:

حسّاس ، با هوش ، شاد و سر حال ، دقیق ، وظیفه شناس ، خوش هیکل و خوش تیپ ، سالم و تندرست ، اهل سازش ، سود جو ، خجول ، بد پیله ، واقعاْ ساعی و کوشا ، سرمایه دار ، کمال گرا ، صبور و آرام ، عاشق سلامت خود ، متّکی به نفس ، خونسرد و خوددار ، عاشق کامپیوتر ، روشنفکر و دانشمند ، قابل انعطاف ، وسواسی ، پر انرژی ، مبتکر ، اهل اعتدال و میانه روی

کمک رسان ، اهل انتقاد ، معتمد ، وفادار ، با ایمان ، رام نشدنی ، بی ریا و بی تزویر ، خوش قلب ، چشم و گوش بسته ، با شرم و حیا ، ثابت قدم ، مورد حسد قرار می گیرد ، دور از جرّ و بحث ، گول زرق و برق را نمی خورد ، فرشته خو ، خیلی درس خوان ، چابک ، خیال پرداز ، دارای ذائقه قوی ، با انضباط و مستقل ، کاردان و لایق ، نکته سنج ، خود کفا ، پر توقّع ، اهل همدردی ، زود رنج ، قاطع ، دور اندیش ، خرده ‌گیر و خورده بین

----------------------

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٢ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

جنیفر لوپز به بهشت میرود!!!


 

 

 

 

هفت دلیل وجود دارد که بر طبق این دلایل خواهر محترمه جنیفر لوپز به بهشت میرود!!!

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٧ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

تست صبحانه


روی میز صبحانهء شما این میوه‌ها گذاشته شده‌اند، که یکی را باید انتخاب کنید:

۱. سیب

۲. موز

۳. توت فرنگی

۴. هلو

۵. پرتقال

 

اولین انتخاب شما کدام خواهد بود؟

لطفاً خوب فکر کنید و به میز غذا حمله‌ور نشوید!

این یک امتحان بزرگ است و نتیجۀ آن شما را متحیر خواهد کرد.

انتخاب شما چیزهای عجیبی در مورد شما خواهد گفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٤ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

رباتیک


سلام دوستای گلم . من نمونه سؤالای رباتیک به همراه متن درسشو براتون تو TCENG.ir گذاشتم اینم از لینکش :

http://tceng.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=188:1389-06-01-17-26-51&catid=5:question

تنها کاری بود که از دستم بر می اومد ابرو



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

تعبیر خواب ویژه پسران


 

اگر در خواب شتری در حال میل نمودن پنبه دانه دیدید ، تعبیرش اینست که آنچه از دوست دختران طمع دارید ، عایدتان نخواهد شد و شما دارید تیغ زده می شوید !

چنانچه در خواب یا در واقعیت کف دستتان خارید ، اگر دست راست باشد ، بزودی
دوست دخترتان از شما کارت شارژ طلب خواهد کرد و اگر دست چپ باشد ، بزودی
بابایتان به شما پول خواهد داد که آن را در راه مقدس و شریف دوست دخترتان
صرف خواهید کرد!
.
.
.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

درباره ی من




مدیر وبلاگ :

محمد جواد جهانگیری

منوی اصلی

آرشیو

موضوعات وبلاگ

نویسندگان



پیوند های وبلاگ

رنگینک
سما 52
گلستان
باران سبز
My Rubik
نگارستان
TCENG.ir
از نگاه من
تینتیریول ها
..:::باران:::..
Out of Mind
زیر چتر زندگی
Moon Reader
Silent Sound
WANTED BOY
دستهای خالی
پاسبان حرم دل
.: بهار پاییزان :.
منو دوست جونیم
فقط برای امروز ....
باور نکردنی ها !!!
اخبار فناوری اطلاعات
قصه عادت (کیانا جووون)
آموزش ها و رتبه سنج گوگل
my painting with color pencil
بنویسیم عشق بخوانیم مزخرف
همدم ملیسا...!؟ تنهایی و خداش

ابزار











   RSS  

Powered By : Daimon

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ vampire محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط Daimon

رفتن به بالای صفحه


Daimon