Daimon

استاد سخندان !!!!


از یک استاد سخنور دعوت بعمل آمد که درجمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید.

محور سخنرانى درخصوص مسائل انگیزشى و چگونگى ارتقاء سطح روحیه کارکنان دورمیزد.

استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتى که توجه حضار کاملا" به گفته هایش جلب شده بود،

چنین گفت: "آرى دوستان، من بهترین سالهاى زندگى را درآغوش زنى گذراندم که همسرم نبود".

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳٠ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

سر گردانم ، نمیدانم . . . ؟


سیب سرخ،حوا و گندم و انگور بهانه بود.من لیاقت بهشت را نداشتم.

 

انگار برای زنده ماندن باید سفر میکردم.هنوز هم در حال سفرم در حال بازگشت.

 

نمی دانم به خانه ام راهم می دهند یا نه!

 

خنده های شیطان نگرانم می کنند.



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٥ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

او دیگر صدایت را نخواهد شنید


When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile

 

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٢ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

راهروی بیمارستان


مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
!!!!!!دکتر: هه هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد

 



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٧ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

درباره ی من




مدیر وبلاگ :

محمد جواد جهانگیری

منوی اصلی

آرشیو

موضوعات وبلاگ

نویسندگان



پیوند های وبلاگ

رنگینک
سما 52
گلستان
باران سبز
My Rubik
نگارستان
TCENG.ir
از نگاه من
تینتیریول ها
..:::باران:::..
Out of Mind
زیر چتر زندگی
Moon Reader
Silent Sound
WANTED BOY
دستهای خالی
پاسبان حرم دل
.: بهار پاییزان :.
منو دوست جونیم
فقط برای امروز ....
باور نکردنی ها !!!
اخبار فناوری اطلاعات
قصه عادت (کیانا جووون)
آموزش ها و رتبه سنج گوگل
my painting with color pencil
بنویسیم عشق بخوانیم مزخرف
همدم ملیسا...!؟ تنهایی و خداش

ابزار











   RSS  

Powered By : Daimon

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ vampire محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط Daimon

رفتن به بالای صفحه


Daimon