Daimon

دنیای تاریک


با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

 و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی

اما نبودن و نداشتن تو . . .

قضاوت با تو



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

تنهایی


گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو. گنجشک گفت: خسته ام. خدا گفت از چه؟

 گنجشک گفت: تنهایی ... بی همدمی ... کسی که به خاطرش بپری ... برایش بخوانی ... دوستش بداری. 

خدا گفت: مگر مرا نداری؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمیرسد.

خدا گفت:مگر تا بحال به ملکوتم نیامدی؟گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار می آورد.

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام؟! چنان از غیر پریدی که جایی برایم نمانده.

 چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری. هرگز تنهایت گذاشته ام؟!

گنجشک سر به زیر انداخت. دانه های اشک چشمان کوچکش را پر کرده بود.

 خدا گفت: اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست. پس بیا. گنجشک سر بلند کرد.

دشتهای آن سو تا بینهایت سبز بود. گنجشک به سمت بینهایت پرگشود ...

.

.

کاش میتونستم گنجشک بودم . . . کاش کاش کاش



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

بحث داغ انرژی ها !


تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته نتیجه ی انرژی هاست

 

دوست مون انرژی!
شغل مون انرژی!
همسر مون انرژی!
اتفاقات، دونه دونه، انرژی!

 

 

 

 

 

دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"! قانون دوبروی به زبان ساده میگه که هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.


خودکار ، مداد در ، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مدام انرژی از خودشون هستن.


این انرژی ها چی هستن؟ چی کار می کنن؟ چه جورین؟ بحث مفصلی است که تا اونجایی که به تکنیک های موفقیت مربوط بشه براتون میگیم.


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٧ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

تنهایی


این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
……باید باور کنم

 

تنهایم

    



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٥ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

پزشک


روانى: از روان‌ پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدمآدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... 

 

نتیجه گیری :

1. راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.

2. در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری، هدفمان یادمان نرود در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی.

3. همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیست



+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

درباره ی من




مدیر وبلاگ :

محمد جواد جهانگیری

منوی اصلی

آرشیو

موضوعات وبلاگ

نویسندگان



پیوند های وبلاگ

رنگینک
سما 52
گلستان
باران سبز
My Rubik
نگارستان
TCENG.ir
از نگاه من
تینتیریول ها
..:::باران:::..
Out of Mind
زیر چتر زندگی
Moon Reader
Silent Sound
WANTED BOY
دستهای خالی
پاسبان حرم دل
.: بهار پاییزان :.
منو دوست جونیم
فقط برای امروز ....
باور نکردنی ها !!!
اخبار فناوری اطلاعات
قصه عادت (کیانا جووون)
آموزش ها و رتبه سنج گوگل
my painting with color pencil
بنویسیم عشق بخوانیم مزخرف
همدم ملیسا...!؟ تنهایی و خداش

ابزار











   RSS  

Powered By : Daimon

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ vampire محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط Daimon

رفتن به بالای صفحه


Daimon