Daimon

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...


تقدیم به عزیز جون خودم

 

امیدوارم یاد آور لحظات تلخت نباشه

 

امیدوارم منو ببخشی ناراحتقلب

 

 

 


 

 نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن . . .

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشود . . .

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد . . .

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم . . . بدون تو ، عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدونی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم . . .

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و پیش از عشق بر تو عاشقم . . .

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

                                      انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی ! 
 

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد! 

 تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ،

اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... ! 

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد و

خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد 

تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

 

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

        

                    از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم 

.

.

.

پاسخ عزیز جون خودم :

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترابا لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس ترا از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جداکردم و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم ترادردشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.همین بود آخرین حرفت. نمیدانم چرا رفتی؟.نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید.ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد. وبعد از این همه طوفان ووهم پرسش وتردیدکسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم.ومن در حالتی مابین اشک و حسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ وسردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.....تقدیم به تو عزیز و تمام کسانی که عشقشان پاک و رویایی است.



+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٧ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمد جواد جهانگیری نظرات ()

درباره ی من




مدیر وبلاگ :

محمد جواد جهانگیری

منوی اصلی

آرشیو

موضوعات وبلاگ

نویسندگان



پیوند های وبلاگ

رنگینک
سما 52
گلستان
باران سبز
My Rubik
نگارستان
TCENG.ir
از نگاه من
تینتیریول ها
..:::باران:::..
Out of Mind
زیر چتر زندگی
Moon Reader
Silent Sound
WANTED BOY
دستهای خالی
پاسبان حرم دل
.: بهار پاییزان :.
منو دوست جونیم
فقط برای امروز ....
باور نکردنی ها !!!
اخبار فناوری اطلاعات
قصه عادت (کیانا جووون)
آموزش ها و رتبه سنج گوگل
my painting with color pencil
بنویسیم عشق بخوانیم مزخرف
همدم ملیسا...!؟ تنهایی و خداش

ابزار











   RSS  

Powered By : Daimon

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ vampire محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط Daimon

رفتن به بالای صفحه


Daimon