دوست خوب ، مناسب و شایسته . . . !!!!

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می کرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن.”
شاهزاده با تمسخر گفت: ” من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.
سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود.
تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استاد بلافاصله گفت : ” جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ” پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. “
عارف پاسخ داد : ” نه ” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ” این دوستی است که باید بدنبالش بگردی ” شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ” استاد اینکه نشد ! “
عارف پیر پاسخ داد: ” حال مجددا امتحان کن ” برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.
شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: ” شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند.

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M.Sadeghzade

داستان خيلي قشنگي بود [دست][دست][دست][دست] ولي فك نكنم از اين دوست نوع چهارم جايي پيدا بشه ، من كه پيدا نكردم

محمدی

خیلی خوووووووب بود تودوره زمونه الان کی به این نکات تودوست یابی توجه می کنه؟![سوال] راستی بااجازه من لینکتون کردم خوشحال میشم بهم سربزنین.

محمدی

ببخشید ادرسی که داده بودم یه مشکلی داشت ادرس درست اینه بازم عذرمی خوام[خجالت]

رحمتي

جالب بود. [پلک] ولي الان دوست خوب با اين خصوصيات كم يا اصلا پيدا نميشه.

سما52

[نیشخند]الان درسته [راک]مسی که گفتی

ایوبی

داستان خیلی اموزنده ای بود . ممنون [دست]

غریبه

يك بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدايا غلط كردم!![قهقهه]

غریبه

از كس ي كه دوستش دار ي ساد ه دست نكش . شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باش ي و از كسي هم كه دوستت داره ب ي تفاوت عبور نكن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!![گل]

غریبه

كاش م ي شد اشك را تهديد كرد مدت لبخند را تمديد كرد كاش م ي شد از ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديك كرد[گل][گریه]

غریبه

نگاهم در نگاهت كرد برخورد خدامرگت دهد حالم به هم خورد[گل][نیشخند][خنده][قهقهه]