سفر بودا !!!

بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به کدخدا گفت » : یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند »

 

 بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند

 

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
زینب

لینک گذاشتم . ممنونم از لطفتون

مسعود

wwwoooowwwwww چه سخن پر ملاتی[تعجب]

casra

سلام بر جواد جان عزیز(علکی) خوبی؟ داستانت خوب بود البته تا جایی که کد خدا گفته بود.بقیه اش رو من قبول ندارم.