پزشک

روانى: از روان‌ پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدمآدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... 

 

نتیجه گیری :

1. راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.

2. در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری، هدفمان یادمان نرود در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی.

3. همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیست

/ 6 نظر / 16 بازدید
رفیق قدیمی

سِلام جوادی خوبی؟ همی عیدت مبارک بشه!!! هم یه بوسی از لپت به مو بده.

محمدی

این مطلبتون منو یاد بعضی از سرکایا انداخت:مثلا میگن ی عدد تو ذهنت انتخاب کن,بعد همون مقدار از دوستت قرض بگیروبهش اضافه کن,عددی رو هم که من میگم(مثلا80)به عددقبلی اضافه کن,حالا نصفشو بریز تو دریا, عددی روهم که از دوستت قرض گرفتی بهش پس بده حالا عدد باقی مونده رو من بهت میگم. اینجایه که ما واسه اینکه مچ طرفو بگیریم باید به ذهن و گفته های خودمون رجوع می کنیم,درصورتی که جواب مسئله تو گفته های طرفه مقابله![چشمک] راستی یادم رف بگم:*عیدتون مبارک*[گل]

V.I.O.L.E.T

به به سلام داداشم! عیدت مبارک

V.I.O.L.E.T

البته دیروز بهت تبریک گفته بودم... این برمیگرده به حکایت همون"هرروزتان نوروز"!:دی

V.I.O.L.E.T

من اگه بودم با قاشق خالی میکردم... خب دوس دارم با قاشق خالی کنم به کسی هم ربطی نداره!