سر گردانم ، نمیدانم . . . ؟

سیب سرخ،حوا و گندم و انگور بهانه بود.من لیاقت بهشت را نداشتم.

 

انگار برای زنده ماندن باید سفر میکردم.هنوز هم در حال سفرم در حال بازگشت.

 

نمی دانم به خانه ام راهم می دهند یا نه!

 

خنده های شیطان نگرانم می کنند.

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
V.I.O.L.E.T

وبت یه کم داره غمگین میشه.یه چیزی بزار شاد شیم[نیشخند]

مسعود

یعنی واقعا بهانه بود شایدم همین طور باشه ... کسی چه میدونه ؟

بهاره

كاش دلتنگی نيز نام ِ كوچكی می داشت تا به جان اش می خواندی: نام ِ كوچكی تا به مهر آوازش می دادی ، همچون مرگ كه نام ِ كوچك ِ زندگی ست ... آپم [گل]

wolf hunter

Daimon من نیومدم تا دوباره از گنجینه لغات رکیک شما بهره مند بشم ، گرچه بهتره بدونید با استفاده از ین گوهر ها نتونستید حسی جز خنده و تمسخر در من به وجود بیارید . در کل من تصمیم گرفتم با ویولت صلح کنم و این ربطی به سخنان گهربار شما نداره چون ارزش این رو نداشتند که توجهی بهشون بشه . تو مبارزه خیلی ضعیفید بنابراین من قصد این کارو ندارم . بعد از سفر کردن و و دیدن اونچه که در قبل ندیده بودی ، دوباره حاضری به آغوش امن بهشت برگردی ، بی خیال از همه چیز با اینکه می دونی جایی به دلیلی شیطان در حال پایکوبی هست ؟ می تونی این نگرانی رو نادیده بگیری ؟ آیا حاضری به بهشت برگردی و به چیزی چنگ بندازی که می دونی لیاقتش رو نداری ؟ پ . ن : خیلی پر رو ام که چایی نخورده پسرخاله می شم . می دونم ، ولی در کل می خوام بدونم که به سفر ادامه میدی ، مبارزه رو شروع می کنی یا خستگی در می کنی ؟ متنت جالب بود و انتظار نداشتم همچین چیزی رو از همچین قلمی بخونم .

مجید

سلام جواد جان دفه اول که خوندمش درست نفهمیدم چی نوشته!خیلی هم عجله داشتم برا همین سری اول که نفهمیدم دیگه نخوندم که چی نوشتی! اما دفه دوم تو یونی مشد که خوندم تازه فهمیدم چه مطلب جالبی بوده![لبخند] باریک[دست] بیشتر از این مطلبات بذار

لپ لپ

اگه راهت ندادن خب کلید بنداز در رو باز کن به همین سادگی به همین خوشمزگی[نیشخند]

غریبه

.vaghti baran mibarad hame chiz ziba mishavad. golha,derakhtan,... hame chiz . . . migama... to ham boro zire barun shayad ye faraji shod[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]