“دختری در رختخواب”

دختـری با مادرش در رختخواب .......... .. .......... درد و دل می کرد با چشمی پر ز آب
گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست ....................... زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم .................................... روی دستت باد کردم مادرم
سن من از ..... افزون شده ................................. دل میان سینه غرق خون شده
هیچکس مجنون این لیلی نشد .............................. شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته ................................... بوی ترشی خانه را برداشته
مادرش چون حرف دختر را شنفت ....................... خنده بر لب آمدش آهسته گفت
دخترم بخت تو هم وا می شود ....................... غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن ................................ این همه شوهر یکی را تور کن
گفت دختر: مادر محبوب من ................................... ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها ...................................... من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها ..................................... سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر ............................ مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر ......................... با سعید و یاسر و ایضا ً صفر
با سه تا شان رفته بودیم سینما ................................. بگذریم از ما بقیه ماجرا
یک سری، هم صحبت یاسر شدم ................... او خرم کرد، آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید ......................... قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج قلی اصغر شله ........................... یک زمانی عاشق من شد بله
بعد هوتن یار من فرهاد بود ............................... البته وسواسی و حساس بود
بعد از این وسواسی پر ادعا ............................... شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم ........................... بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شدم ................................. بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او ............................. گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو
گرچه من هم در زمان دختری .......................... روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر ..................... دل نمی دادم به هر کس این قدر
خاک عالم بر سرت، خیلی بدی .......................... واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی

/ 7 نظر / 8 بازدید
مسعود

ماشاالله خدا زیادترش کنه . . . ملت بیکار نباشن.

عزیزجون

ای ولت دمت گرم ترکوندی

rahmati

جالب بود ولی جالبتر اینکه این شعرو میخواستم تو وبلاگم بزرارم[ناراحت]. خوب شد اول وبلاگ شما رو دیدم.[پلک]

اقلیما

تو هر وقت در مورد نوشته های من نظر دادی منم نظر میدم چشمک

تلخی

جالب بود البته ماشالله آمار این دختر خانم بیشتر به آمار پسرها میخورد تا دختر ها...[تایید]

غریبه

زیاد نگاه میکنی این رو بخون[چشمک] نگاه اولت بر من اثر كرد ... نگاه دومت ديونه ام كرد ... نگاه سومت عاشقترم كرد ... نگاه آخرت ديگه هيز بازي بود![خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]